تبليغاتX
سراب دور


سراب دور

در انتهاي هر راه ، رؤيايي است چشم انتظار.



در خیابان مردی می گرید

 پنجره های دو چشمش بسته ست
 دست ها را باید
 به گرو بگذارد
تا که یک پنجره را بگشاید
در خیابان مردی می گرید
 همه روزان سپیدش جمعه ست
 او که از بیکاری
تیر سلیمانی را می شمرد
 در قدم های ملولش قفسی می رقصد
با خودش می گوید
کاش می شد همه ی عقربک ساعت ها
 می ایستاد
 کاش تردید سلام تو نبود
 دست هایم همه بیمار پریدن هایی
 از بغل دیوارست
کاش دستم دو کبوتر می بود
 در خیابان مردی می گرید


 

نویسنده: علی ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀



دگر صبح است و پایان شب تار است
دگر صبح است و بیداری سزاوار است
دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
دگر صبح است
دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد
دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
 دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
دگر صبح است
 کنون شب زنده داران صبح گردیده
نخوابید ، جنگ در پیش است
 کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است
سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
 کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
 سزای حق کشان در چوبه ی دار است
و ما باید که برخیزیم
دگر صبح است
چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم
دگر صبح است
دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
نهال دشمنان را تیغ ها باید
که از بن بشکند ، نابودشان سازد
اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
قوی چوپان بباید نیش او ببندد
اگر غفلت کند او خود گنه کار است
دگر صبح است
دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
و این افسردگی ، ناراحتی ، عار است
دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
بسوزانیم دشمن را
که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
دگر صبح است
دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است



 
نویسنده: علی ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مملکت گل و بلبل


واقعا اعصابم خورد شد با این اینترنت لعنتی. اینا هم که دیگه گندشو در آوردن. اول که facebook  را ازمون گرفتن . حالا که رسیدن به gmail و  yahoo . تلفن همراه که داستانش سر دراز داره. آخه ما مگه چه گناهی کردیم که توی اینجا به دنیا اومدیم. وقتی می بینم جوونهایی هم سن من توی دنیا کجاها هستن و من اینجا حتی از ساده ترین امکانات محروم میشم توسط یه عده که واقعا نمی دونم از کجا اومدن ، چی میخوان ، میخوان چه بلایی سرمون بیارن ، شروع میکنم به جر وبحث با خدا. میگم آخه خدا مگه من چه گناهی کردم که باید زندانی اینا باشم. همش میگن هیچ جا هیچ خبری نیست و اوضاع خیلی خوبه و با حاله ولی یه کارایی میکنن که اونایی که نمی دونن هم چه خبره با خودشون میگن حتما یه خبرایی شده. بگذریم.............. آخ خدا چقدر خسته شدم از این همه دیوارایی که کشیدن دورمون. کم کم می بینم انگار واقعا دارن زندانمون میکنن.

یه روزی یکی از نوابغ اقتصاد ایران که 4-5 سال هست  فوت کردن از بس غصه این مملکت گل و بلبل را خوردن ، وقتی میره به زادگاهش ، یه نفر از مردم محلشون می پرسه : آقای دکتر آخرش چی میشه؟ ایشون پاسخ میدن : یه روزی میرسه که مردم آرزوی مرگ می کنن.

به نظر شما این روزا میشه همون روز باشه؟  


نویسنده: علی ׀ تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀



همیشه با خودم فکر میکردم که من نباید اونی باشم که هستم و اینکه خدا احساسات و روحیاتی را که در ذات من قرار داده با امکانات و استعداد و مسیری که در آن قرار گرفتم همخوانی ندارند. الان به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که میتونسته این همه غوغا و التهابات درونیم را از بین ببره هنر بوده. همیشه این سئوال را از خدا دارم؛ حالا که به من این روحیه را داد چرا بهم استعداد هیچ هنری را نداده!؟ آخه من توی هیچ زمینه ای از هنر نتونستم پیشرفت کنم و واسه همین به اجبار رفتم سمت رشته های فنی و واسه همین هم هیچوقت نتونستم به آرامش برسم.

پ ن:ای خدا آخه کی نوبت ما می رسه؟


نویسنده: علی ׀ تاریخ: شنبه دوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀




پاییز را دوست دارم بخاطر بی اعتنائیش به بهار

نویسنده: علی ׀ تاریخ: پنجشنبه سی ام مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


میدونی میگن خدا دو جا به آدمامیخنده؛ یه جا وقتی بخواد کسی را ببره بالا  در حالیکه همه ی دنیا دارن سعی میکنن اونا به زمین بزنن و یه جا وقتی میخواد کسی را از اوج بزنه زمین و همه ی کسانی که قدرت تو دستشونه دارن ازش حمایت میکنن.


پ ن: گاهی به خدا اعتماد کنیم و کارو به دست اون بسپریم.


نویسنده: علی ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


واسه منی که دلتنگم

از زندگی دلگیرم

بهتره سفر کردن

وگرنه اینجا می میرم


نویسنده: علی ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to sarabedor.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20