واقعا اعصابم خورد شد با این اینترنت لعنتی. اینا هم که دیگه گندشو در آوردن. اول که facebook را ازمون گرفتن . حالا که رسیدن به gmail و yahoo . تلفن همراه که داستانش سر دراز داره. آخه ما مگه چه گناهی کردیم که توی اینجا به دنیا اومدیم. وقتی می بینم جوونهایی هم سن من توی دنیا کجاها هستن و من اینجا حتی از ساده ترین امکانات محروم میشم توسط یه عده که واقعا نمی دونم از کجا اومدن ، چی میخوان ، میخوان چه بلایی سرمون بیارن ، شروع میکنم به جر وبحث با خدا. میگم آخه خدا مگه من چه گناهی کردم که باید زندانی اینا باشم. همش میگن هیچ جا هیچ خبری نیست و اوضاع خیلی خوبه و با حاله ولی یه کارایی میکنن که اونایی که نمی دونن هم چه خبره با خودشون میگن حتما یه خبرایی شده. بگذریم.............. آخ خدا چقدر خسته شدم از این همه دیوارایی که کشیدن دورمون. کم کم می بینم انگار واقعا دارن زندانمون میکنن. یه روزی یکی از نوابغ اقتصاد ایران که 4-5 سال هست فوت کردن از بس غصه این مملکت گل و بلبل را خوردن ، وقتی میره به زادگاهش ، یه نفر از مردم محلشون می پرسه : آقای دکتر آخرش چی میشه؟ ایشون پاسخ میدن : یه روزی میرسه که مردم آرزوی مرگ می کنن. به نظر شما این روزا میشه همون روز باشه؟
|